در میکده
در میکده ام، چو من بسی اینجا هست .
می حاضر و من نبرده ام سویش دست
باید امشب ببوسم این ساقی را
اکنون گویم ،که نیستم بیخود ومست .
در میکده ام ،دگر کسی اینجا نیست .
و اندر جامم دگر نمی صهبا نیست .
مجروحم و مستم و عسس می بردم .
مردی ، مددی ، اهل دلی ،آیا نیست ؟

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 8:19  توسط solmaz
|
