تبليغاتX
پرنیان آرزو

پرنیان آرزو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 13:13  توسط solmaz 

عید همگی مبارک

امیدوارم سال جدید برای همه سال سلامت  ،

سال محبت ،سال وفا ، سال عشق

 و سال خوبی ها باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 13:10  توسط solmaz 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 13:1  توسط solmaz 

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند زمن

ور بگویم دل مگردان رو بگرداند زمن

روی رنگین را بهرکس می نماید همچو گل

وربگویم بازپوشان باز پوشاند زمن

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین

گفت می خواهی مگر تا جوی خون راند زمن

او بخونم تشنه و من برلبش تا چون شوم

کام بستانم ازو یا داد بستاند زمن

گر چو فرهادم بتلخی جان برآید باک نیست

بس حکایتهای شیرین باز می ماند زمن

گر چو شمعش پیش میرم در غمم چو صبح

ور برنجم خاطر نازک برنجاند زمن

دوستان جان داده ام بهر دهانش بنگرید

کو بچیزی مختصر چون باز می ماند زمن

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس عشق

خلق در هر گوشه ی  افسانه ی خواند زمن  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 13:0  توسط solmaz  | 

جادوی سکوت

من سکوت خویش را گم کرده ام

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم

ای سکوت ای مادر فریادها

سازجانم از تو پرآوازه بود

تا در آغوش تو راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شکفت

تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوشتر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم

تو کجایی تا بگیری دادمن ؟

گر سکوت خویش را می داشتم

زندگی پر بود از فریاد من

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 12:21  توسط solmaz  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 12:17  توسط solmaz  | 

پرستو

ستاره گم شد و خورشید سر زد

پرستویی به بام خانه پر زد

در آن صبحم صفای آرزویی

شب اندیشه را رنگ سحر زد

پرستو باشم و از دام این خاک

گشایم پر به سوی بام افلاک

ز چشم انداز بی پایان گردون

در آویزم به دنیایی طربناک

پرستو باشم و از بام هستی

بخوانم نغمه های شوق و مستی

سرودی سرکنم با خاطری شاد

سرود عشق و آزادی پرستی

پرستو باشم از بامی به بامی

صفای صبح را گویم سلامی

بهاران را برم هر جا نویدی

جوانان را دهم هر سو پیامی

تو هم روزی اگر پرسی ز حالم

لب بامت زحال دل بنالم

و گر پروا کنم بر من نگیری

که می ترسم زنی سنگی به بالم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 10:8  توسط solmaz  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 9:41  توسط solmaz  | 

ای عشق به جز تو همدمی دارم ؟ نه

یا جز تو ، دگر غمی دارم ؟ نه

یا این همه زخمهای کاری که زدی

غیر از مهر تو مرهمی دارم ؟ نه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 10:1  توسط solmaz  | 

آب از دیار دریا

با مهر مادرانه

آهنگ خاک می کرد

بر گرد خاک می گشت

گرد ملال او را

 از چهره پاک می کرد

از خاکیان ندانم

ساحل به او چه می گفت

کان موج نازپرورد

سر را به سنگ می زد

خود را هلاک می کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 9:41  توسط solmaz  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 10:23  توسط solmaz  | 

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود

یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود

در صفحه ی دلم تو نوشتی صبور باش

قلبم غبار دارد و معنا نمی شود

دریای تو پناه نگاه شکسته است

هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود

می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی

اما بدون تو که گلی وا نمی شود

دردی ست انتظار که درمان آن تویی

این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 8:24  توسط solmaz  | 

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشتر زانکه چو گردی زمیان برخیزم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 9:2  توسط solmaz  | 

به کجا چنین شتابان

گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری ؟

زغبار این بیابان

همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان

به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم

سفرت بخیر اما

تو ودوستی خدا را

چون از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 12:0  توسط solmaz  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 9:29  توسط solmaz 

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

برجای بدکاری چون من یکدم نکوکاری کند

اول ببانگ نای ونی آرد بــدل پیغــام وی

وانگه به یک پیمانه می بامن وفاداری کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 9:27  توسط solmaz  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 9:16  توسط solmaz  | 

پشت دریاها شهری است

 

قایقی باید ساخت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 15:58  توسط solmaz  |